یادت عجیب می وزد و
غم عجیب ترشعرم غریب می شود و من غریب تر
امشب دوباره یاد تو را
موج می زنددریا چه بی قرار و دلم بی شکیب تر
... پُر می شود خیال تو
هر لحظه در فضااما منم ز خاطره ها بی نصیب تر
نیلوفرم شدی که به
مرداب می تنیدحالا - گلم! - که یاد تو شد دلفریب تر
آدم نمی شوم - نه - ولی دستِ من
که نیستها؟ می کشی به وسوسه، زیبای سیب تر!؟
صدها هزار بار تو را
دوره کرده امدر کوچه های فاصله گـــَرد ، عنقریب تر
آتشفشان ِ مُرده شدم ،
داد می زنماما فقط سکوت خودم را مهیب تر
این درد ها به قافیه آتش کشیده باز
از شعله های بخت خودم نانجیب تر
ابراهیم کشاورز صفری (ققنوس)
برچسب:
نویسنده: ایلیا فدایی
تاريخ: يکشنبه
4 مهر
1395 ساعت: 5:55